2 دوست شیطان صفت پدر خمارم در پایان شب نشینی من و خواهرم را ..!
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۲۸ شهریور - ۱۳۹۷  
false
false

چند سال قبل که در چنگ شیطان های کثیف افتاده بودیم و هر روز بیشتر در گرداب فلاکت فرو می رفتیم حتی نمی دانستیم که قانون از ما حمایت می کند، ترس از آبروریزی و خیانت های نامادری ام زندگی من و خواهرم را به نابودی کشاند و آن قدر در لجنزارهای خلاف فرو رفتیم که دیگر …

دختر ۲۳ ساله که به همراه خواهرش و به اتهام کیف زنی و جیب بری دستگیر شده بود در حالی که سعی می کرد با پذیرش اتهام سرقت Stealing خواهرش را بیگناه جلوه دهد در تشریح ماجرای تلخ زندگی اش به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری ۲۴ میرزاکوچک خان مشهد گفت: هفت ساله بودم که هیولای طلاق خانه و کاشانه ما را ویران کرد. مادرم که از شرایط سخت زندگی به خاطر اعتیاد و بیکاری پدرم به ستوه آمده بود طلاق را بر زندگی مشترک ترجیح داد و با رها کردن من و خواهرم به دنبال آرمان های خودش رفت.

در این وضعیت آشفته من و خواهر کوچک ترم نزد مادربزرگ مان رفتیم و پدرم نیز منزل مان را به پاتوق معتادان و خلافکاران تبدیل کرد. همه آرزوهای کوچک و بزرگ کودکانه ما به گریه های شبانه در زیر پتو گره می خورد و عقده نداشته هایمان را با در آغوش کشیدن یکدیگر تخلیه می کردیم. وارد مدرسه که شدم خودم را از دید دیگران پنهان می کردم و آرام چشم به ساندویچ هایی می دوختم که مادران همکلاسی هایم در کیف هایشان گذاشته بودند.

وقتی قرار بود اولیا برای اطلاع از وضعیت درسی فرزندانشان به مدرسه بیایند من و خواهرم که سه سال از من کوچک تر بود، همواره احساس حقارت می کردیم. مدتی بعد پدرم با زن معتادی ازدواج کرد که به منزلش رفت و آمد داشت. اما طولی نکشید که با مرگ مادربزرگم، من و خواهرم نیز به ناچار به منزل پدرم یا بهتر بگویم پاتوق خلافکاران بازگشتیم. نامادری ام فقط به فکر رفیق بازی و خوش گذرانی های خودش بود و ما را نیز مجبور می کرد در مهمانی Party هایی که دعوت می شد همراه او تا پاسی از شب بیدار بمانیم. او به اخطارها و دعوت نامه های مدرسه نیز بی توجه بود تا جایی که به خاطر دیر رفتن های مکرر و بی انضباطی های زیاد از مدرسه اخراج شدیم و این اولین جرقه ای بود که مسیر زندگی مان را به انحراف کشید.

از آن روز به بعد دیگر ساعت های زیادی را در کنار بساط مواد مخدر Drugs پدر و نامادری مان سپری می کردیم و در شب نشینی ها مورد توجه خلافکاران هرزه و چشمان هوس آلود آنان قرار می گرفتیم. نامادری ام از این وضعیت خشنود بود چرا که می توانست پول یا مواد مخدر بیشتری از آن شیاطین کثیف بگیرد. خلاصه چند سال قبل دو نفر از همان خلافکارانی که به منزل ما رفت و آمد داشتند یک شب که پدر و نامادری ام خمار بودند من و خواهرم را در یک اتاق گیر انداختند و زندگی مان را به تباهی کشاندند و ما نیز از ترس آبروریزی این راز را پنهان کردیم. آن ها نیز همواره با خرید لوازم و مایحتاج زندگی، پدر و نامادری ام را راضی می کردند.

این بود که دست خواهرم را گرفتم و آواره کوچه و خیابان شدیم. دیگر نمی خواستیم به خانه پدر بازگردیم به همین دلیل منزلی را در یکی از شهرک های حاشیه مشهد اجاره کردیم و به کیف زنی و جیب بری روی آوردیم. خواهر کوچک ترم یک بار توسط ماموران دستگیر و روانه زندان Prison شد. این بار نیز به همراه خواهرم محتویات کیف یک زن را سرقت کردم که آن زن متوجه شد و …

شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان) دو دختر ۲۰ و ۲۳ ساله پس از انجام مشاوره های اجتماعی به دستگاه قضایی معرفی شدند

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

This blog is kept spam free by WP-SpamFree.


true