قهرمان جهانی ژیمناستیک گیلان راهی بیمارستان شد

معلمی که بر اثر گازگرفتگی در مدرسه جان باخت

کشف محموله ۱۵۰ ميليوني قاچاق در لاهيجان

بادیدن بادکنک‌های تولد، نفسم بند آمد+ تصاویر

گفت و گو با زنی که ۱۶ ساعت زیر آوار بود

کشته و ۹۳۸۸ مصدوم | تخریب صددرصدی ۱۶ هزار خانه | برآورد اولیه خسارت: ۲۶۰۰ میلیارد تومان

انفجار یک مغازه سیلندر پر کنی گاز در لاهیجان

علی دایی با مامور نیروی انتظامی درگیر شد + جزئیات

مجلس به دنبال معرفی سازندگان متخلف مسکن مهر کرمانشاه به قوه‌قضائیه است

سراوان نیازمند کارهای اجرایی با سرعت بالا دارد نه حرف

۲۰ کامیون امدادی هلال‌احمر به مقصد نرسید | به خاطر امنیت غرب کشور فکر نمی‌کردم این اتفاق رخ دهد| بیشتر مناطق روستایی سالم است

راننده پلید زن مطلقه جوان را برای آزار به خانه خود برد | احمد جسد نادیا را تکه تکه کرد و در گونی ریخت

کد خبر: 106293 | تاریخ انتشار: ۹:۵۸:۱۱ - چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

پیام های عاشقانه زنم به مرد غریبه آتشم زد و ..!

من زندگی‌، آبرو و تمام دار و ندارم را باختم. نه اینکه فکر کنید وضع مالی‌ام خراب است. همه‌چیز دارم‌ اما حالا می‌فهمم این‌ها بی‌ارزش‌ترین دارایی‌های دنیا هستند. ۲۰ سال قبل ازدواج کردم و جوانی یک‌لاقبا بودم. همسرم زنی خوب، قانع و عاشق بود.

من هم عاشق او و خانه و زندگی ساده‌مان بودم. با تولد اولین فرزندمان از احساس خوشبختی سرشار شدیم. تولد دومین و سومین فرزندمان هم زندگی ما را قشنگ‌تر کرد. در این سال‌ها شغلم را تغییر دادم و کار و بارم رونق گرفت. وضع مالی‌ام روز‌به‌روز تغییر کرد اما چه فایده که حرص و طمع به جانم افتاده بود. دیگر هیچ چیزی اندازه پول برایم ارزش نداشت. از همسر و فرزندانم غافل بودم. یادم نمی‌رود یک شب همسرم صدایم زد. می‌گفت: «اگر احساسم را نسبت به خودت از بین ببری، هردویمان بازنده خواهیم شد‌. زنی که احساسش بمیرد دیگر زن نیست.»

از کوره در رفتم و کتکش زدم اما چهار سال بعد تازه فهمیدم چه گفته است. شریک زندگی‌ام از طریق تلفن همراه با مردی دوست شده بود. دیدن پیام‌های عاشقانه‌شان آتشم زد. دعوایمان بالاگرفت و از هم جدا شدیم. او با همان مرد هوس‌باز ازدواج کرد و من هم زن دیگری گرفتم. او به دست شوهرش معتاد  شد. من هم از غم بلایی که سرم آمده بود معتاد شدم. رفته بودم مواد بخرم که پلیس  دستگیرم کرد. این ماشین و خانه و لباس شیک به دردم نمی‌خورد. گاهی دلم برای همسر قبلی‌ام اندازه یک دنیا تنگ می‌شود. من احساس و عاطفه را در زندگی‌ام از بین بردم و همسرم با خیانتش هستی‌مان را سوزاند و خاکستر کرد. کاش همان موقع برای حل مشکلاتمان از یک مشاور کمک می‌گرفتیم.

چند وقت قبل خیلی اتفاقی همدیگر را در خیابان دیدیم. با گریه از کنارم رد شد. من هم به داخل ماشینم رفتم و یک دل سیر گریه کردم. گریه کردم برای چیزهای قشنگی که از دست داده‌ام و دیگر به هیچ قیمتی نمی‌توانم به دست بیاورم. گریه کردم به خاطر اینکه همسر دومم اصلا از من حرف‌شنوی ندارد و فقط به خاطر پول با من ازدواج کرده است.

Print Friendly, PDF & Email
استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

This blog is kept spam free by WP-SpamFree.

جمعه ۰۳ آذر ۱۳۹۶
تقویم شمسی
کانال تلگرام بامردم
telegrambamardom
کمک به محک
آخرین اخبار