×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

آجیل عید 250x172 - با آجیل مردم طوری رفتار کنید که دوست دارید با آجیل شما رفتار شود!میهمانی رفتیم و خواستم خیلی متمدن آجیل بخورم و اولین چیزی که از ظرف آجیل خوری برمی دارم لاجرم فندق و دومی پسته نباشد.این کار را با تخمه ژاپنی و نهایتا تخم کدو آغاز کردم و در پایان آنچه ته ظرف ماند پسته بود و فندق های درشت که شاید چنین آجیل خوردنی در همه عمر بشریت از زمان حضرت آدم تا کنون بی سابقه بوده باشد

با مردم : با عرض تبریک سال نو خورشیدی خدمت تک تک پارسی زبانان در سرتاسر دنیا، امیدوارم سیصد و شصت و چند روز آینده سال پیش رو برای همه عزیزان سالی توام با تندرستی و خبرهای بسیارخوب باشد.

دوستانی که افتخار آن را داشتم برایشان پیام تبریک سال نو ارسال کنم،از بنده پیامک متفاوتی را نسبت به دیگر مسیج های رایج دریافت نمودند و آن اینکه من وضعیت موجود را به کسی تبریک نگفتم و فقط روزی را آرزو کردم که به واسطه تکنولوژی، تولید ایرانی و انظباط اجتماعی در کنار کار و کار و کار، یادمان رفته باشد یکم فروردین آمده است و آنروز از نظر من عید واقعی است و در عین حال، به نظر دیگر هموطنانمان نیز احترام خواهم گذاشت.

راستش هرچه فکر کردم این بگیر و ببندها به نام عید یعنی چه، چیزی خاصی گیرم نیامد.خیلی دوست ندارم کام مخاطبان گرامی ام را در این روزهای اصطلاحا عید تلخ کنم اما خیلی خودمانی بگویم که تکرار و تراکم تعطیلات پی در پی کشورمان بسیار آزار دهنده است و بقول یکی از مخاطبان خوب ایرانی ام در فضای مجازی که در کشور انگلستان زندگی می کنند فرمودند: شما در ایران کی وقت برای کار واقعی و تولید دارید؟

هنوز چند روزی از تعطیلات بلند مدت برف اخیر نمی گذرد، فردا ماه خرداد است، جام جهانی فوتبال و باید فوتبال آلوده ایران را پیگیری کنیم، کشورتعطیل می شود و همه ی وقت مفید جامعه به کما می رود.تابستان می آید و اکتیو ترین قشر فکری جامعه، یعنی خانواده آموزش و پرورش و آموزش عالی مانند خیلی از مواقع سال کرکره شان پایین می آید.شش ماه دوم سال و ۲٫۷ روز تعطیلی کاملا رسمی هفتگی، در آموزش و پرورش دیوانه کننده است و در کنار آن تعطیلات غیر رسمی برف و باران و زلزله و جیم شدن های متقابل و وهای دیگر،خانی می آید تعطیل می شود،خانی می رود تعطیل می شود. قبل هر تعطیلی و بعد از آن عملا تعطیل هستیم. مابین تعطیلات و سال جدید هم با کمال احترام،جمعه شروع می شود و به جمعه ختم می شود و در حقیقت یک بین تعطیلات بزرگ را در پیش داریم و در واقع کلا تعطیل هستیم و خبر نداریم.

اما از بحث دور نشویم.میهمانی رفتیم و خواستم خیلی متمدن آجیل بخورم و اولین چیزی که از ظرف آجیل خوری برمی دارم لاجرم فندق و دومی پسته نباشد.این کار را با تخمه ژاپنی و نهایتا تخم کدو آغاز کردم و در پایان آنچه ته ظرف ماند پسته بود و فندق های درشت که شاید چنین آجیل خوردنی در همه عمر بشریت از زمان حضرت آدم تا کنون بی سابقه بوده باشد.پس از این دید و در بازدید همان میزبانان که حالا میهمانمان بودند با یورش به آجیل ها، آنچه که پس از تاخت و تاز از خود بجا گذاشتند ویرانهایی برجامانده مانند تخمه و چند پسته گریان بود که دندانهای نیششان به آنها کارساز نبوده و از بس در دهانشان چرخیده بود براق نشان می داد.

حال منظور از نوشتن چنین مطلبی اینست که در احترام و اجرای قانون، یک دست صدا ندارد و با یک گل هم بهار نمی شود. به عبارتی چنانچه شما بخواهید کاملا متمدن منتظر اتوبوس یا در صف مترو بمانید، هر کس و ناکسی بدون رعایت صف و با تنه زدن از کنار شما رد میشود و اگر جنابعالی یک ماه هم صبر کنید تا متمدن و با شخصیت وارد آنجا شوید فایده ای نخواهد داشت، هرگز به مرادتان نخواهید رسید و تنها به شما خواهند خندید. بر همین اساس است که می گویند شهری که همه کج راه بروند به کسی که راست حرکت کند می خندند و انگشت نما خواهد شد.

بحث طنز آجیل در حقیقت تعمیم داستان به کل جامعه ماست.آغاز سال است و شاید لازم باشد جامعه ایرانی بالاخره به این فکر بیافتد که چه اتفاقی در این کشور پیش آمده است که رعایت قانون در بسیاری از موارد خنده دار و بی معنی جلوه می دهد و خیلی ها، همرنگ شدن با جماعت را پیشه کرده اند و اگر غیر آن باشد موجب خنده دیگران می گردند.

تصور نمائید مقابل مغازه زیتون فروشی و تعداد زیاد مشتریان در حال تست کردن انواع زیتون هستند.همه زیتونها را می خورند و تعدادی هسته ها را از دهانشان بیرون می آورند و در کمال تعجب آنرا داخل همان ظرف زیتون برمی گردانند و عده ای دیگر نیزهسته ها را وسط خیابان پرت می کنند. وقتی از مغازه دار جای سطل زباله اش را جویا شدم گفتند چنین سطلی ندارند و توصیه کردند هسته را وسط خیابان پرت کنم ـ کاری که همه می کنند – اما با دیدن صحنه گذاشتن هسته در دستمال کاغذی و بردن آن به منزل یا اولین سطل زباله ، خندید و از نظر ایشان کم عقل جلوه داده شدم.

در مجموع جهات جامعه به جایی از قانون گریزی و بی انظباطی ـ خصوصا در بخش های مالی و تجاری ـ رسیده است که احترام به آن خنده دار و اشخاص قانونمند ـ به دلیل قرار گرفتن در اقلیت ـ تنها و بی یاور مانده اند. این رویه موجب می شود اجتماع در طولانی مدت به بیماری مهلکی به نام ” لفظ به من چه ” گرفتار آید که بسیار خطرناک است. آنوقت است که باید ترسید گروه انسانهای قانون مدار بگویند به من چه و حالا که قانونمدی من موجب تمسخر دیگران می شود و یا قانون موجب نابودی حقوقم می گردد، پس به من چه و من هم مانند دیگران به انظباط و قانون تن نمی دهم و مانند همه با خوردن فندق و پسته های منابع متعدد کشور، همان کاری را می کنم که دیگران انجام می دهند و هسته های قانون گریزی را هم وسط خیابان و زیر پای عابران ضعیف پرت می کنم. کاری که همه می کنند، به من چه و ادامه این رویه بسیار خطرناک و کاملا نگران کننده است چون بی قانونی دارای ابعاد وحشتناک دیگری نیز هست که آنوقت با گذر از هسته زیتون و فندق و پسته، کار به دزدی های ۳۰۰۰ میلیاردی، دزدی های نفتی وخدای ناکرده اسید پاشی هایی می انجامد که شخص خودش را شاکی،متهم، وکیل،قاضی و مامور اجرای احکام می داند و احساس می کند در غیر اینصورت کلاهش پس معرکه خواهد ماند و همه اینها غلط است و در هر صورت باید به قانون تن دهیم، حتی اگر یک نفر در یک کشور باشیم. به امید آنروز.

از آرشیو مقالات ۱۳۹۳/۰۱/۰۱

قاسم خوش سیما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.