اظهارنظر شمخانی دربارهی بستن تنگه هرمز، بار دیگر این موضوع قدیمی را زنده کرد که «قدرت بستن» مهمتر است یا «توان نگهداشتنِ بسته بودن»؟ پاسخ آن چندان سخت نیست. ممکن است بستن تنگه سخت نباشد، اما نگهداشتنش نهتنها دشوار، بلکه هزینهبر و حتی خطرناک به نظر میرسد.
تنگه هرمز شریان حیاتی انرژی جهان است؛ هر روز حدود ۲۰ درصد نفت مصرفی دنیا از آن عبور میکند. کدام کشور برای مدت طولانی می تواند چنین شریانی را مسدود نگه دارد بدون آنکه خود، پیش از دیگران، زیر فشار اقتصادی و نظامی قرار نگیرد؟ در دنیای امروز، تداوم «وضعیت بحرانی» مهمتر از خود «آغاز بحران» است. بستن تنگه شاید در کوتاهمدت یک اهرم فشار سیاسی باشد، اما تداوم آن، به سرعت ایران را از ابزار فشار به موضوع اجماع جهانی تبدیل میکند.
از این زاویه، باید پرسید: در صورت بسته شدن تنگه، ایران به تهدیدی جهانی تبدیل نمیشود؟ آیا در آن صورت سیاست «رژیم چنج» که بعد از جنگ دوازده روز به محاق رفته، تبدیل به دستور کار فوری و اصلی نمیشود؟ کشوری که چنین نقطهای از جهان را ببندد، عملاً در مقابل همه قدرتهای مصرفکننده انرژی قرار میگیرد؛ از چین و هند گرفته، تا اروپا و آمریکا.
اما مسئله فقط خارجی نیست. در درون کشور هم باید دید این سیاستها تا چه اندازه مورد رضایت شهروندان است. چند درصد از مردم ایران در انتخاباتها، با گفتمان «بستن تنگه هرمز» همدل بودهاند؟ آیا در کارزارهای انتخاباتی کسی با این شعار رأی آورده؟ واقعیت این است که دغدغهی عمومی مردم، بستن تنگه نیست؛ باز شدن مسیر زندگی است. اشتغال، رفاه، ثبات اقتصادی و کرامت اجتماعی دغدغهی مردم است، نه تقابل های پرهزینه.
به فرض، اگر امروز در انتخاباتی آزاد، افراد معتدل جریان انقلابی مانند قالیباف و لاریجانی با شعار «تنگه هرمز را می بندیم» مقابل فردی گمنام بایستند که تنها بگوید «به جای بستن تنگه، زندگی مردم را باز میکنم»، واقعاً کدامیک رأی بیشتری می آورند؟
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا ایران میتواند تنگه هرمز را ببندد یا نه. پرسش این است که آیا بستن آن، جز افزودن بر انزوای سیاسی و اقتصادی، دستاورد دیگری دارد؟ و آیا مردمی که سالها زیر بار تحریم، گرانی و بیثباتی دوام آوردهاند، حاضرند یک «قفل» بزرگتر را هم بر در زندگی خود تحمل کنند؟










ثبت دیدگاه