ظاهراً برای اینترنتبانها، یعنی همانها که شیر قطع اینترنت را در دست دارند، این یک عادت شده که تا اتفاقی رخ میدهد، نخستین کاری که میکنند، قطع اینترنت بینالملل است.
در سال گذشته این اتفاق دست کم در سه بازه زمانی نسبتاً طولانی، یعنی جنگ ۱۲ روزه، رویدادهای تلخ دیماه و جنگ رمضان تکرار شد و برای آخرین مورد، همچنان تداوم دارد.
درباره پیامدهای ویرانگر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این قطعی اینترنت میتوان صدها و بلکه هزاران صفحه متن پژوهشی و مستند نوشت.
اما چه حیف گوش آنان که باید، یعنی همان اینترنتبانها، به این سخنان و ذهنشان به پیامدهای مخرب قطعی اینترنت بدهکار نیست.
اگر بود، به دهها کارزار اینترنتی که بهصورت قانونی درخواست باز شدن همان اینترنت نیمبند را داشتند (و برای نمونه، در آخرین مورد بیش از صد و پنجاه هزار نفر آن را امضا کردند) توجه میشد.
صدها هزار شغلی که در بستر اینترنت، آن هم در شرایط وحشتناک اقتصادی کنونی تلاش میکردند گلیم خود را از آب بیرون بکشند.
میلیونها ایرانی که بستگانشان خارج از کشور هستند و در میانه جنگ، تلاش داشتند از سلامت یکدیگر آگاه شوند.
دهها هزار استاد دانشگاه و پژوهشگری که یا با نشریات علمی خارج از کشور مراوده علمی داشتند و یا برای انجام کار پژوهشی نیاز به دسترسی به اینترنت بینالملل داشتند.
تنها بخشی از کسانی است که با قطعی اینترنت، دچار ناراحتی شدند که پیامدهای همین ناراحتی را میتوان تا حدودی برای آینده پیشبینی کرد.
با این اوصاف، در کنار دیدن انسانهای شریفی که نزدیک دو ماه است هر شب کف خیابان و میدان میمانند برای دفاع از کشور، باید ناراحتی میلیونها ایرانی مستأصل که نیاز مبرم به اینترنت بینالمللی دارند و از آن محرومند را نیز دید و نگران پیامدهای این استیصال هم بود.
در این زمینه شوربختانه دولت پزشکیان که یکی از مهمترین وعدههای انتخاباتیاش، باز کردن هرچه بیشتر فضای مجازی بود، اکنون ترجیح داده گوشهای بنشیند و نظارهگر اعمال محدودیت بر اینترنت از سوی نهادهایی باشد که اگرچه بیرون از دولتاند، اما پیامد این کارهایشان به پای دولت نوشته میشود.
با گذشت چند روز از آغاز جنگ، روشهایی قانونی یا غیرقانونی برای دسترسی به اینترنت بینالملل معرفی شد:
۱- خطوط سفید تلفن همراه که به برخی نُورچشمیها عرضه میشد.
در این میان البته بودند کسانی که ترجیح دادند همپای دیگر مردم ایران، شرایط یکسانی را تجربه کنند و بنابراین علیرغم امکان سفید شدن خط تلفنشان، این پیشنهاد وسوسهانگیز را نپذیرفتند و به تبعیض سیستماتیک «نه» گفتند (هرچند گروهی هم پس از فاش شدن اسامی دارندگان خط سفید، از ترسشان این خطوط را پس دادند و دیگر به سمتش نرفتند).
۲- شماره تلفن اعضای هیئت علمی دانشگاهها و برخی گروههای شغلی دیگر به اپراتورهای تلفن همراه داده شد تا اینترنت بینالملل (و نه سفید) برایشان فعال شود.
بیش از دو میلیون تومان باید پرداخت کنند برای دسترسی به همان اینترنت نیمبند پیش از آغاز جنگ (که برای دسترسی به بسیاری شبکههای بینالمللی، نیاز به فیلترشکن دارد).
این نه تنها تداوم تبعیض، بلکه یکجور سرکیسه کردن استادان دانشگاه و برخی از دیگر مشاغل هم هست؛ چرا که همان اینترنت قبل از جنگ را باید به بهایی بسیار گزاف خریداری کنند.
اپراتورها هم در این مدت بهطور مرتب به این گروههای شغلی پیامک دعوت به استفاده از اینترنت پرو میفرستند.
اگر سود کلان در این بستههای اینترنت نبود، اپراتورها به افرادی که حاضر نیستند این اینترنت را فعال کنند، بیش از ۲۰ بار (تقریباً هر روز یکبار) پیامک یادآوری نمیفرستادند.
۳- تقریباً همه دانشگاهها، پژوهشگاهها و بسیاری از نهادهای دولتی به اینترنت بینالملل وصل شدند.
اما همچنان مردم عادی، کسانی که درآمدشان در بستر اینترنت است، کسانی که برای تماس با خانواده خود خارج از کشور نیاز به اینترنت دارند و… از این امکان محرومند. بنابراین چنین اینترنتی نیز همچنان تبعیضآمیز است.
۴- بسیاری از سوداگران، با فروش کانفیگهایی که بعضاً چند دقیقه بیشتر کار نمیکند، به ازای هر گیگ اینترنت بینالملل به بهایی حدود یک میلیون تومان، ثروتهای میلیاردی در کوتاهمدت کسب کردند.
بسیاری از افراد علیرغم وضع بد اقتصادیشان، از سر ناچاری مجبورند به هر روش ممکن این پول را فراهم کنند تا بتوانند کارهای واجب خود را به شکل نیمبند هم که شده، پیش ببرند.
همه این روشها شوربختانه تداوم تبعیض نظاممند علیه شهروندان عادی و بهویژه کسانی است که نه به روشهای سهگانه اول برای داشتن اینترنت بینالمللی قانونی دسترسی دارند و نه توانایی اقتصادی لازم برای روش چهارم برای دسترسی غیرقانونی به اینترنت.
از چنین مردمی نمیتوان انتظار داشت ناراحت نباشند!










ثبت دیدگاه