علی ربیعی در یادداشتی با عنوان «قدرت معنایی» مهمترین سنگر برای عبور از بحران در روزنامه اعتماد نوشت: امسال «روز جهانی ارتباطات» با عنوان «تابآوری در جهان متصل» نامگذاری شده است. اتفاقا همین نامگذاری، با شرایط اجتماعی امروز ایران، میتواند زمینهای برای ایدهسازی و معنایابی فراهم کند؛ چراکه اکنون فرهنگ و ارتباطات، بیش از هر زمان دیگری، در کانون سرنوشت امروز ایران قرار گرفتهاند.
فرهنگ و ارتباطات؛ از حاشیه به متن سرنوشت ایران- سالها این دو حوزه را موضوعاتی حاشیهای و فرعی تلقی کردهایم؛ گویی اجزایی کمکی و جانبی برای کارکردهای اصلی کشورند. اما تجربههای عینی امروز نشان داده که ماجرا دقیقا برعکس است: بقای تمدنی، هویتی و ملی ایران بهشدت با فرهنگ و ارتباطات پیوند خورده است. در نگاه سنتی، فرهنگ به عنوان یک «زیرسیستم کمکی» تعریف میشد که برای بقای کلی مطرح میشود؛ اما من معتقدم امروز فرهنگ با حیات اجتماعی و تمدنی ایرانیان، پیوندی جدی دارد و بدون آن، موجودیت ما تهدید میشود؛ موجودیتی که امروز در میانه یک جنگ ترکیبی و تحمیلی، هدف قرار گرفته است.
سیاستهای نادرست؛ تبدیلشدن به زمینه تقویت تهدید بیرونی – سیاستهای اشتباه و گاه غیراصولی در حوزه فرهنگ و ارتباطات، خود به ابزار و زمینهای برای تقویت تهدیدهای بیرونی تبدیل شدهاند. این چرخه معیوب، بهطور طبیعی، بحرانهای اجتماعی و روانی را تشدید میکند و جامعه را آسیبپذیرتر میسازد و این برخلاف عقلانیت مقاومسازی و تابآوری جامعه است.
قدرت معنایی ایران؛ سنگ بنای تابآوری تاریخی: قدرت معنایی ایران، هوش تمدنی و فرهنگی این سرزمین، همان سنگبنایی است که در طول دههها و حتی قرون، توانسته در مقاطع بحرانی، جامعه ایرانی را حفظ کند. در جنگ تحمیلی و دوران پس از آن این قدرت معنایی و تحرک اجتماعی بود که مانع شکستهشدن ایران شد. امروز این باید به عنوان یک مولفه اصلی و زیربنایی در منابع اصلی قدرت ملی محاسبه شود. این ارزش قائل شدن معنایی، نباید موقت و ابزاری تلقی شود. رسانههای جریان اصلی، سیاستگذاریهای فرهنگی و آموزشی در همه زمینههای مرتبط از جمله سینما، ادبیات، هنرهای تجسمی، شعر، موسیقی و…. باید نمود یابد. این نیاز به یک تغییر پارادایم جدی در برخی از سیاستگذاریها در مجلس، شوراهای مرتبط و… دارد.
فرهنگ با بخشنامه ساخته نمیشود: تقلیل فرهنگ به مهندسی از بالا یا ساختوساز بخشنامهای، اشتباهی استراتژیک است. فرهنگ اصیل از دل جامعه برمیخیزد و هویت جمعی را تغذیه میکند. در این میان، نهاد علم و انجمنهای علمی نقش مهمی دارند: میانجیگری میان جامعه و نهادهای قدرت، و ارتقای بازنمایی قدرتمند فرهنگی.
دو زنگ خطر ارتباطی: قطبیشدن و فرسایش مرجعیت رسانه: در حوزه ارتباطات، از سالها قبل زنگ خطر بحران به صدا درآمده بود. امروز دو رخداد مهم، جامعه را بیش از پیش آسیبپذیر کرده است:
۱. قطبیشدن فضای اجتماعی که ریشهای ارتباطی دارد.
۲. فرسایش تدریجی مرجعیت رسانهها.
نتایج پژوهشهای میدانی در سال ۱۳۸۸ درباره مرجعیت رسانه – نگاه کنید به نشریه مطالعات فرهنگی و ارتباطات، ۱۳۸۹- ، خطر آغاز انتقال و کوچ مرجعیت رسانهای را پیشبینی کرده بود با این تاکید که اثر مستقیمی بر ذهن و روان افراد کشور میگذارد. آنانی که دل در گرو ایران دارند باید بدانند مهمترین اقدام بازگشت مرجعیت رسانهای به داخل است. متاسفم که سیاستهای محدودکننده نوشتن و گفتن در داخل و برنامههای تحلیلی رسانههای جریان اصلی، همچنان به طی کردن روند معکوس ادامه میدهند. وقتی جامعه مرجعیت رسانهای خود را از دست میدهد، آسیبپذیری ذهنی و روانی افزایش مییابد و زمینه برای حملات بیرونی فراهمتر میشود.
جنگ روایتها؛ جبهه اصلی علیه ایران: امروز، جنگ روایات و روایتسازی مهمترین جبهه مبارزه علیه ایران است. دیگر نمیتوان امر رسانه را صرفا تکنیکی و ابزاری تلقی کرد. جنگ با ذهن ایرانی آغاز شده و مقابله با این جنگ، فقط از مسیر بازیابی اعتماد اجتماعی و قدرت روایتگری ممکن است.
مشکل آنجاست که اساسا امر سیاستگذاری را با ابلاغ و بخشنامههای مختلف اشتباه گرفتهایم. سیاستگذاری به معنای دیدن همه ذینفعان اجتماعی و اکثریت جامعه است. سیاستهای رسانهای باید واقعنگر و مشارکتمحور شوند؛ نه صرفا دستوری و انقباضی. باید مجال روایتهای متکثر فراهم شود تا بتوانیم به قدرت معنایی خود بازگردیم.
تابآوری ملی؛ پیوندخورده با ذهن، جامعه و فرهنگ: اکنون هنگامه آن است که بهجای ایستایی، افقگشایی کنیم و نقشآفرین توسعه تابآوری ملی باشیم. مسوولیت امروز نهاد علم، ایستادگی گسترده در کنار مردم است؛ ایستادگیای که نه فقط معنایی، بلکه باید عملی و مشخص تبلور یابد. هیچ ملتی بدون توجه به سرمایه معنایی، هویتی و فرهنگی خود، قادر به عبور از بحرانهای عصر حاضر نیست. امروز بیش از همیشه باید «قدرت معنایی و معرفتی ایران » را بازآفرینی و تقویت کنیم؛ و نهاد علم و جامعه علمی در این زمینه مسوولیتی بیبدیل دارند. تابآوری ایران، به تابآوری ذهنی، اجتماعی و فرهنگی ما پیوند خورده است. با تبیین این رویکرد تازه، به نظر میرسد هفته فرهنگ و ارتباطات فرصتی را پیشروی جامعه قرار داده است تا با مروری واقعبینانه، میانجیگری نهاد علم با ساخت قدرت و جامعه برای بازسازی تمامیت ذهنی و معنایی ایرانیان شکل گیرد.وظیفه نهاد علم؛ کنشگری، نه تماشا – روز جهانی ارتباطات و هفته فرهنگ، فرصتی است برای مرور مسوولیتهای اخلاقی و اجتماعی نهادهای علمی. وظیفه سنگین است و راه دشوار؛ اما انجمنهای علمی باید به سهم خود وارد میدان شوند و تنها نظارهگر تحولات نباشند. باید راهبرد کنشگری مرزی، میانجیگری و جهتدهی هوشمندانه را در دستور کار قرار دهند. جامعه نیازمند کنش فعال نهادهای علمی است؛ در دفاع از اکثریت خاموش و حمایت از گروههایی که کمتر دیده میشوند. همچنین باید با صراحت و شجاعت، مرزهای میان ملت و متجاوزین ترسیم شود و چهره تسهیلگرهای تعرض به تمامیتذهنی و اجتماعی کشور آشکار گردد.










ثبت دیدگاه