تنش در منطقه بالا گرفته و ترامپ دست به تهدید ایران زده است. او در قبال حملات حوثی ها نوک پیکان اتهام را به سمت ایران نشانه رفته و معتقد است: «هر گلوله ای که از یمن شلیک کند، آن گلوله را گلوله ایران میداند» در مواجهه با این تهدید با سه رویکرد روبه رو هستیم.
رویکرد اول را در توئیت مشاور قالیباف می بینیم. آنها معتقدند که ترامپ تنها به دنبال برهم زدن دستگاه محاسباتی ایران است. مهدی محمدی؛ مشاور راهبری قالیباف می نویسد: «ترامپ دو پیش فرض دارد: اعمال زور، نهایتا سطح تنش را کاهش می دهد و تشدید فشار، بالاخره منجر به تسلیم خواهد شد. تغییر محاسبات، مقدمه تغییر سیاست است.»
نگاه دوم در میان جریان انقلابی دیده میشود. تیم جلیلی بر این عقیده است که باید ترامپ راهش را بکشد و از این منطقه خارج شود. علی جعفری (نزدیک به جلیلی) می نویسد: «ترامپ آمد در باب المندب عربده کشی کند که ایران را بترساند… باید به او گفته باشند که سیلی را یمنیها زده اند و اگر سیلی یمنیها اینقدر گیج کننده است، مشت ایران تا چه اندازه میتواند کشنده باشد.»
نگاه سوم جدی گرفتن تهدید است. عبدالله شهبازی مورخ و نویسنده کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی از چند روز قبل راجع به وقایع یمن هشدار می دهد. او بر این باور است که «حمله نظامی آمریکا به ایران بیش از هر زمان دیگر محتمل است.»
شهبازی قبل از تهدید ترامپ نوشته بود: «حوثیها ادعا کردهاند که ناو هواپیمابر ترومن را مورد حملات موشکی و پهپادی قرار دادهاند. اگر این ادعا صحت داشته باشد و در این حمله نظامیان آمریکایی کشته شده باشند، یا در درگیریهای بعدی چنین شود، حمله هوایی آمریکا میتواند فراگیر شود و دامن ایران را نیز بگیرد. بعید میدانم ترامپ در قبال مرگ نظامیان آمریکایی، حتی یک نفر، ساکت بماند و انتقام شدید نگیرد.»
از نگاه دوم که میتوان آن را «شعاری» نامید، اگر عبور کنیم، با دو رویکرد جدی مواجهه هستیم. رویکرد اول معتقد است تهدید جدی نیست و تنها برای تغییر دستگاه محاسباتی ایران مطرح میشود. دیدگاه دوم اتفاقا معتقد به جدی بودن این تهدید است و براین باور است که باید متناسب با آن نگران وقایع یمن بود. رویکرد شعاری بر این باور است که اساسا باید سطح تنش را به کل منطقه کشاند، که نباید آنها را جدی گرفت.
درسهای گذشته چیست؟
در چنین وضعیتی برای درک مساله بد نیست نگاه کنیم به موضوع هر دو طرف در ابتدای وقایع و حوادث منطقه. به سال 1401 باز گردیم. زمانی که عملیات طوفان الاقصی انجام شده بود. از همان نگاه کنیم کدام تفکر نگاه واقع بینانه تری در تحلیل ها داشت.
بعد از طوفان الاقصی هم عبدالله شهبازی موضع گیری داشت و هم مشاور قالیباف. درست بعد از طوفان الاقصی مشاور قالیباف این عملیات را آغازی بر پایان اسرائیل دانسته و نوشته بود: «نبرد طوفان الاقصی حمله ای بزرگ و تاریخی به محاسبات دشمن صهیونیستی است» به باور نویسنده اسرائیل از لبنان و درون غزه خیالش آسوده بود و به سراغ عادی سازی روابط با عربستان رفته بود. او ادامه میدهد:
«درون این مجموعه محاسبات هیچ جایی برای چند گزینه وجود نداشت: ۱- غزه دست به تهاجم ترکیبی بزند و آزادی فلسطین را مانور کند. ۲-جبهه های شمالی و جنوبی همزمان و با رویکرد تهاجمی فعال شود. ۳-در حالی که موساد ژست اشراف و اقدام در تهران می گرفت، جنگ به درون شهرکها کشیده شود. اکنون تاریخ ورق خورده…. روشن شده که اسراییل رفتنی است؛ بقیه جزئیات است!»
در مقابل عبدالله شهبازی با توجه به سوابق و مطالعاتی که در طی زمان داشت، نسبت به روند وقایع خوش بین نبود. او اخیرا متن موضع گیری هایی که در همان دقایق اولیه بعد از طوفان الاقصی در یک گروه نیمه بسته نوشته شده بود را منتشر کرد که نشان دهنده نوع نگاه اوست.
شهبازی در این باره نوشته بود: «دوستان اینجا شادی میکنند در حالی که من به شدت نگران و مضطربم برای بعد. پیروزی که فقط ضربه غافلگیرکننده اولیه نیست. جنگ ادامه دارد. و ظاهراً نتانیاهو قصد دارد از آن استفاده وسیع و حداکثری ببرد…..» او با توجه به انتشار گزارش هایی در رسانه های خارجی معتقد بود که وضعیت «شبیه به ١١ سپتامبر» شده است. « یعنی مثل ١١ سپتامبر ٢٠٠١ نقطه عطف شود برای اجرای طرحهایی.» شهبازی در همان روزها نوشته بود: «ایران در تلهای گرفتار شد که از آن گریزی ندارد. نتانیاهو هم میتواند معضل غزه را برای همیشه حل کند، و هم میتواند همراهی چند قدرت بزرگ غربی را برای حمله نظامی به ایران فراهم آورد.»
حالا سئوال این است که دستگاه محاسباتی ایران کدام تحلیل از وقایع را جدی می گیرد؟ رویکرد شعاری جریان جلیلی؟ بی اهمیت تلقی کردن تهدید و یا آنکه تهدید را تا حدی جدی تلقی خواهد کرد؟










ثبت دیدگاه