پنج‌شنبه, 17 اردیبهشت 1405 Thursday, 7 May , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 50387 تعداد نوشته های امروز : 9 تعداد دیدگاهها : 2739×
ترس از پشیمانی؛ چالش‌های وسواس در رابطه
14 فروردین 1404 ساعت: 16:21
شناسه : 304204
8

، در وضعیتی که برخی متخصصان، اصطلاح اختلال وسواسی رابطه(Relationship OCD)، را برای آن به کار می‌برند، فکر کردن در مورد احتمال پشیمانی از یک انتخاب اشتباه، کیفیت بی‌وقفه و مختل‌کننده دارد.

منبع : کانال علی نیک‌جو
پ
پ

تا کنون خود را در حال فکر کردن به درستی یا غلط بودن انتخابتان برای رابطه عاطفی، یافته‌اید؟ مثلا فکر کردن به اینکه: “چه خواهد شد اگر در این رابطه بمانم و امکان یک رابطه بهتر را از دست بدهم؟ یا “ممکن است این رابطه را رها کنم و بعد پی ببرم که عشق زندگی‌ام را از دست داده‌ام؟”؛ میزانی از اشتغال ذهنی با این افکار، طبیعی است؛ سوال کردن از خودمان درباره اینکه آیا انتخاب درستی داشته‌ایم یا نه. با این حال، در وضعیتی که برخی متخصصان، اصطلاح اختلال وسواسی رابطه(Relationship OCD)، را برای آن به کار می‌برند، فکر کردن در مورد احتمال پشیمانی از یک انتخاب اشتباه، کیفیت بی‌وقفه و مختل‌کننده دارد.

وسواس در رابطه(ROCD) شکلی از اختلال وسواسی-جبری است که با تردید و مشغولیت ذهنی مداوم درباره رابطه یا شریک عاطفی مشخص می‌شود. افراد مبتلا به ROCD به طور تکرارشونده افکار مزاحمی(obsessions) را پیرامون درست یا اشتباه بودن رابطه‌شان تجربه میکنند که منجر به درگیر شدن آنها با رفتارهایی(compulsions) برای رسیدن به قطعیت یا آرامش ذهنی میشود. این رفتارهای اجبارگونه شامل مشورت کردن و بررسی مفرط، جستجوی اطمینان‌بخشی، یا چک کردن ذهنی است، که به طور متناقضی باعث تشدید تشویش و تلاشهای بیشتر برای تسکین آن می‌شود. به عبارتی، ترس از پشیمانی از یک انتخاب اشتباه، فرد مبتلا به وسواس ارتباطی را در چرخه‌ی فرساینده‌ای از تأمل و تردید به دام می‌اندازد به طوری‌که از تصمیم‌گیری در مورد رابطه‌، چه متعهد شدن عمیق به آن، چه رها کردن، به دلیل پیش‌بینی پشیمانی، ناتوان می‌شود و در نتیجه، تجربه خود فرد یا طرف مقابل او در رابطه این است که هیچ گاه به تمامی در رابطه حضور ندارد و ترس و تردید ممکن است آنقدر شدید شود که فرد مبتلا را در اضطرابی محسوس و بلاتکلیفی، منجمد کند. این چرخه در افراد مبتلا به وسواس، غالبا از دو فاکتور اساسی نشأت می‌گیرد: ناتوانی از تحمل عدم قطعیت، و ترس‌های بنیادین ریشه‌دار در گذشته.

ناتوانی از تحمل تردید و عدم قطعیت

ابهام و غیرقطعی بودن، جزء جدایی ناپذیری از زندگی ما ست و در عین حال اغلب، کارها و تصمیماتمان را علیرغم عدم اطمینان از آینده و نتیجه‌ی آنها، پیش می‌بریم‌. مثلا هر بار که رانندگی می‌کنیم این احتمال وجود دارد که تصادفی اتفاق بیفتد که زندگی خودمان و دیگران را تحت تاثیر قرار دهد، و با این وجود، و علیرغم اعتمادی که ممکن است به رانندگی خود داشته باشیم، عدم اطمینان از اینکه راننده‌های اطرافمان چقدر احتیاط خواهند داشت را می‌پذیریم.

افراد مبتلا به اختلال وسواسی جبری، با دشواری دائمی در تحمل ابهام دست و پنجه نرم میکنند، و واکنششان به این ناتوانی، شک کردن و باقی ماندن در وضعیت بلاتکلیفی، به عنوان یکی از وجوه مشخص‌کننده‌ی اختلال وسواسی جبری است؛ اختلالی که گاها از آن به عنوان “بیماری تردید” نام برده میشود. هر فرد مبتلا به اختلال OCD در تمام حیطه‌های زندگی دچار تردید ناتوان‌کننده نیست، بلکه عدم تحمل ابهام و ترس از رخ دادن خطا، در هر بیمار مبتلا به وسواس، معطوف به جنبه‌هایی از زندگی و موضوعاتی است که با ترس‌های بنیادین فرد و وحشتهای ریشه‌دار در گذشته‌اش، ارتباط پیدا می‌کنند.

ترس‌های بنیادین در اختلال وسواس رابطه

در سطحی عمیق‌تر از نگرانی فرد از پشیمان شدن و تردیدهای او پیرامون تعهد یا ترک ارتباط، ترس‌های ریشه‌داری مانند وحشت از گیر افتادگی یا از آن سو تنها ماندن در یک رنج بی‌پایان، قرار دارند. زمانی که عدم قطعیت طبیعی در هنگام شروع رابطه و پس از آن، باعث برانگیخته شدن ترس‌های بنیادین و ریشه‌دار در گذشته می‌شود، فرد مبتلا به وسواس وارد رفتارهای اجبارگونه برای جلوگیری از اتفاق افتادن پیش‌بینی‌های تهدید آمیز ذهنی‌اش میشود؛ رفتارهایی که فرد را بیش از متمرکز شدن بر رابطه و تقویت آن، به تمرکز بر اضطراب و تشدید آن سوق میدهد.

از آنجا که هیچ تصمیم‌گیری، از جمله انتخاب ادامه یا ختم یک رابطه، با حتمی بودنِ درستی یا قطعیتِ اشتباه همراه نیست، لازم است که به افراد مبتلا به اختلال وسواسی رابطه کمک کرد که بیش از تلاش برای از میان بردن ابهام، به ظرفیت تحمل آن دست پیدا کنند.

سرمایه‌گذاری ذهنی معنادار بر روی یک رابطه، در صورتی محقق می‌شود که فرد مبتلا بتواند محدودیت آگاهی خود از تمام فاکتورهای تاثیرگذار و احتمالات آینده را بپذیرد و به میزانی از باور به تاب‌آوری خود برای رنجهایی که در انتخاب هر مسیری، ناگزیر و پیش‌بینی‌ناپذیر خواهند بود، برسد.

ترس‌های بنیادین مانند وحشت از گیرافتادگی یا تنهایی بی‌پایان، غالبا ریشه در دورانها یا موقعیت‌هایی از گذشته دارند که در آنها به دلیل شدت دشواری یا ضربه‌ی محیط، پایین بودن سن یا بالا بودن شکنندگی، فرد دچار احساس درماندگی یا ناتوانی از پردازش ذهنی موقعیت تهدیدآمیز بوده است. در ادامه‌ی زندگی، ترس و تردید در هنگام هر تصمیم‌گیری میتواند نشانه‌ای از پیش‌بینی‌های ذهنی ناخودآگاه از وقوع یک فاجعه و تلاش برای جلوگیری از تجربه درماندگی باشد. رسیدن به بینشی از این پیش‌بینی‌های ذهنی ناخودآگاه و اثرات گذشته در شکل‌گیری آنها، در حین درمان، میتواند در ایجاد درکی از نامتناسب بودن آنها با زمان حاضر، و‌ تفکیک آسیب‌پذیری‌های دوران کودکی از ریسک‌پذیری سالم در زندگی بالغانه، کمک‌کننده باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.